اندوه واقعی ست

صفحه لایک ها را بالا و پایین می‌روم. جایی آن وسط ها دنبالش می‌گردم. با هر پروفایل گل آبی و بنفش دلم می‌ریزد و هر اسمی شبیه اسمش زلزله ای تو گلویم راه می اندازد. بغضی سنگین بالا و پایین می‌شود و راه نفسم را می‌بندد. اشک جلوی دیدنم را…

مطالعه بیشتر

پاف… پاف

وسط خواب با صدای بچه گربه ها از خواب بیدار شدم ، با وحشت چشمم را باز کردم و با احتیاط سرک کشیدم ، یاد پنجه های کوچکشان افتادم که مثل انگشتان ماساژورهای تایلندی توی فیلم ها روی کمرم توی خواب بالا و پایین می‌رفتند. همان شب تابستانی که پنجره…

مطالعه بیشتر