باغ لاله

همه دارند میروند باغ لاله. عکس هایشان را که میبینم هوش از سرم میرود، به کندری ها با این هوش و پشتکار شان غبطه میخورم، یعنی بچه های عمو صادق هم توی این کار شراکت کرده اند؟ کاش سال پیش و سال های پیش تر یادشان به این کار افتاده…

مطالعه بیشتر

سفره های رنگین

اینجا همه سفره ها رنگین است. اینجا کنار هر بشقاب پلو زعفرانی، گلدانی از شکوفه های ریز بنفش جا خوش کرده، رومیزی ها از سپیدی تور برق می زنند ، توی همه لیوان های آب پرتقال تکه های کوچک یخ قلبی شکل شناور است. تمام ظرف ها هم مارک دار…

مطالعه بیشتر

ابرماه

امشب مهتاب ابرماه نام گرفته، زیباتر و بزرگ تر از همیشه به سقف آسمان چسبیده. یک ماه گلی رنگ درشت. حتما ماه، رنگش را از شکوفه های صورتی درختان هلو، توی روستاهای کندوان گرفته یا لاله های کندر و گچسر که انقدر خوش آب و رنگ به نظر میرسد ،…

مطالعه بیشتر

برای دل معلم ها

آقاجان دوست داشت که ما دخترها همه معلم بشویم. می گفت معلمی برای زن بهترین شغل است. بی درد سر است. چند ساعتی در روز مدرسه می‌روید. سه ماه تابستان را هم می نشینید توی خانه و سر برج به سر برج حقوق می‌گیرید. اما برای مرد نه! حقوق معلمی…

مطالعه بیشتر

این دنیای کوچک

این روزها از همه چیز میترسم. شیفتم تازه تمام شده و به خانه آمده ام با این که خسته ام تا می‌خوابم با وحشت از خواب می‌پرم .توی کابوسم آدم های توی صف خرید پراید نود میلیونی با ماسک و دستکش دوروبرم را گرفته اند و به سر و شکل…

مطالعه بیشتر

میراث آتش

هوا رو به تاریکی بود. ابر شوم دود، هرلحظه غلیظ تر می شد. محیط بان هراسان و بیتاب ، نومیدانه به آسمان نگاه  کرد. بیشتر از بیست و چهار ساعت گذشته بود و خبری از بالگرد‌های آب پاش نبود تا آبی بردل آتشین جنگل‌های خائیز بپاشد.”وحشتناک است” این تک جمله…

مطالعه بیشتر

پاییز

پاییز است و دارم گردو قاق می‌کنم . یعنی دارم پوست سبزش را جدا می‌کنم . ساعت هاست که نشسته ام و مشغولم. هم دیشب و هم امروز تا همین الان که دم ظهر است. کار وقت گیری ست.پوست دست راهم بدجوری سیاه می‌کند اگر بدون دستکش به آن دست…

مطالعه بیشتر

نامه ای به گوش

گوش های عزیز سلام. انشاءالله که حالتان خوب است و برای شنیدن وقت دارید،. آخر چیزی که این روزها کم پیدا می‌شود گوش شنواست. خداکند شما از آن دسته گوش ها نباشید که یکی تان در است و آن دیگری دروازه. جای دوری نمی رود اگر حرف ما را به…

مطالعه بیشتر

موضوع انشا : تورم

آقای معلم ما برای اینکه معنی درستی از تورم پیدا کنیم از همه سوال کردیم وکلی هم به دردسرافتادیم اولین نفرمادرمان بود که سرش را از روی مجله بلند کرد وگفت : هر جایی که ورم کرده باشد تورم دارد .پدرم خندید و گفت : از توی جدول درآوردی خانم…

مطالعه بیشتر