کار خوب

کار خوب بعضی از روزهای بارانی لذت بخش وهیجان انگیزند. اما این یکی نبود .این یکی بوی بد می‌داد. همه خیس شده بودند و بارانی های بدبو تنشان بود بنیتا که کنار مامانش روی صندلی نشسته بود دماغش را گرفت و گفت :_اه اینجا بوی بد می آید. خانم پیری…

مطالعه بیشتر

نامه ای از ماه

اسم من نیل است و همانطور که شما آدم ها روی زمین زندگی می کنید، ما هم ساکن ماه هستیم. درست است که فضانوردان ماه را خالی از سکنه اعلام کردند ولی اگر هر کسی هم جای آنها بود با آن لباس های گل وگشاد و کلاه شیشه ای گرد…

مطالعه بیشتر

خانه جنگلی

_ باباجان می شود بگویید به کجای این حرف دارید می خندید ؟_ کدام حرف پسرم ؟ من فقط دارم به این سنجاب خوشگل نگاه می کنم که انقدر بامزه دست هایش را تکان می دهد_ این بیچاره دارد خودش را می کشد که به شما بفهماند خانه اش توی…

مطالعه بیشتر

چشم هایت را باز کن

چی میشد به جای این موهای قرمز بال داشتم. آن وقت میتوانستم خودم را به پشت آن پنجره روی برج بلند برسانم. جایی که جادوگر بدجنس آخرین گیاه دنیا را در آن پنهان کرده است. با بلندترین نردبان ها هم دستم به پنجره آن بدجنس نمی‌رسد . او دلش می‌خواهد…

مطالعه بیشتر

عمو راکون خسته

یک روز صبح که نلی خرگوشه به مدرسه می‌رفت عمو راکون را دید که با قیافه ای ناراحت، گوشه جنگل تنها نشسته است. کمی  جلوتر رفت، سلام کرد و پرسید : _عمو راکون چیزی شده ؟ حالتان خوب نیست؟ عمو راکون نگاه غمگینی به نلی خرگوشه انداخت و گفت: _نه…

مطالعه بیشتر

آرزوی نلی

نلی کوچولو خوابیده بود. پاهای کوچکش را به زمین می‌کوبید و با صدای بلند گریه می‌کرد. هیچکس نبود که به دادش برسد.  ناگهان از گوشه چشم خرگوش کوچکی را دید که به او نزدیک می‌شود . خرگوش صورتی بود ، جلوتر که آمد سبیل های نازکش را تاب داد و…

مطالعه بیشتر

لحاف چهل تکه

بی بی لحاف چهل تکه اش را روی میز گرد وسط اتاق انداخت و در چشم به هم زدنی میز به یک کرسی داغ داغ تبدیل شد که توی آن هوای سرد خیلی می چسبید. بچه ها دور کرسی نشستند لحاف گرم و نرم بود و کوچک. برای اینکه جا…

مطالعه بیشتر

معلم کوچولو

توی بعضی از کلاس ها معلم ها تکلیف های سخت و زیادی به بچه ها می‌دهند اما بعضی بچه ها مثل آریو هیچ چیز یاد نمی‌گیرند .آریو با ناراحتی خرده های بیسکویت را روی لبه پنجره ی کنار میزش پاشید و بیرون را نگاه کرد. می‌دانست که دل سفید فقط…

مطالعه بیشتر

دوست جدید

عروسک کوچولو تو چقدر خوشگلی. آدم عاشق موهای قهوه ای و چشم های براقت می شود. کاش مال من بودی. اسم من نلین است. امسال به کلاس دوم می‌روم . توی محله قبلی مان چند تا دوست خوب داشتم. یک دوچرخه صورتی هم داشتم که دو تا چرخ کوچک کمکی…

مطالعه بیشتر

شادی بالا رفتن

آدرینا دختر کوچولویی است که دوست دارد از همه چیز بالا برود . از رختخواب های توی کمد ،  از درخت خرمالوی توی حیاط و از همه چیز. او عاشق بالا رفتن از بلندی هاست . برای همین مامان اسمش را در کلاس سنگ نوردی نوشت .آدرینا لاغرترین بچه کلاس…

مطالعه بیشتر