۱۴ شهریور ۹۲

حال همه ما خوب است. به جز بابابزرگ که با لوله هایی در دهان و بینی اش تمام تخت را خوابیده تمام تخت سفید را از سر تا ته آن میگویند نزدیکش که بشوی صدایش که بزنی چشمهای ملتمسش را باز می کند و دکتر می گوید در آن چشمها…

مطالعه بیشتر

دهم شهریور ۹۲

تا همین اواخر نوشتن خاطرات سفر خیلی برام هیجان انگیز بود تا یادم میاد یک دفتر و خودکار یار همیشگی من توی همه ی سفرهام بود از یادداشت کوچکترین جزئیات تا بزرگترین اتفاقاتی که در طول سفر پیش میومد تا نوشتن حس و حالی که از نفس کشیدن در یک…

مطالعه بیشتر

طلوع

خنک ترین قسمت خونه ما آشپزخونه ست، این رو امشب بعد از فرش شدن آشپزخونه فهمیدم حالا که خوابیدم و متنی در مورد مسجد کوچه مون مینویسم، از شب عید که آبگرمکن سوراخ شد تا همین دیروز فرصت فهمیدن این آپشن جذاب آشپزخونه رو نداشتم اگر صبح آفتاب اینجا طلوع…

مطالعه بیشتر

خانم خیرخواه

کلاس پنجم دبستان یه معلم داشتم که مثل فامیلی ش یک آدم کاملا خیرخواه بود. یه روز مامانم رو خواست و گفت چرا به درس و مشق این دختر نمیرسی چرا انقدر شلخته و نامرتبه؟ من هر بار از درس و مشق میپرسم میگه مامانم میره کلاس آرایشگری وقت نمیکنه…

مطالعه بیشتر

بادمجون سرخ شده

من فکر میکنم آدمها مثل بادمجون سرخ شده هستند یا مثل یه کتلت که توی روغن افتاده و داره آروم آروم مغزپخت میشه اولش که خنکه عین خیالش نیست که داری میذاریش توی روغن داغ تازه ممکنه بامزه بازیشم گل کنه و یکی دوقطره آب رو از توی روغن بپاشه…

مطالعه بیشتر

روز نوشت

سه شبه که توی چادر میخوابم، سه شبه آزگاره که نفس میکشم کامل و با حداکثر حجم ریه، توی چادری شاهانه و پلنگی شاید هم ببری ازین طرح های چریکی بدون پشه لامپ طبیعی و کولر سرخود میگن اگه تموم زندگی رو بنویسی آخرش میشه یک کتاب، آخه این زندگی…

مطالعه بیشتر

مشقات فریلنسری

اینکه فکر کنی به یکی بدهکاری خیلی بده. یعنی بعضی ها آنقدر کوچکند که زیر دین شون موندن خیلی افت داره، حاضری فکر کنن که حالیت نیست و از زرنگی اوناست که چنین کلاهی سرت رفته ولی ته دلت خیالت راحت باشه که اولا  اونها دیگه تا آخر عمر و…

مطالعه بیشتر

ممنون طبیعت

طبیعت شب صدای به خصوصی داره، صدای جیرجیرک ها، تک صدای جغد روی درخت، صدای بلبل و گهگاهی صدای کامیون های توی جاده بعضی شبها صدای شلیک تفنگ ازیر ماشین گشت پلیس و عوعوی سگها هم میاد ولی امشب صدای سکوت طبیعت از بقیه صداها بلندتره، باد نمیاد ولی هوای…

مطالعه بیشتر

بدترین ناامیدی ناامیدیه

تقریبا تا ظهر همه چیز خوب بود تا اون جر و بحث کذایی پیش اومد.وقتی پشت سیستم گریه می‌کردم چیزی توی وجودم به لوس بازی هام می‌خندید. گریه م مصنوعی بود اشکهای داغم مزه نداشت. دیگه خودم رو باور نداشتم و این از همه ناامیدی های این چند وقته بیشتر…

مطالعه بیشتر

مردانی از پارس

خیلی وقتها به جی کی رولینگ فکر میکنم که توی یک قطار بین شهری نشسته و داره اولین صفحه های داستان هری پاتر رو می نویسه. وقتی همه تا راه افتادن دوباره قطار سرشون رو به پیاده روی کنار ریل و صحبت کردن و غذا خوردن توی رستوران قطار گرم…

مطالعه بیشتر