مردانی از پارس

خیلی وقتها به جی کی رولینگ فکر میکنم که توی یک قطار بین شهری نشسته و داره اولین صفحه های داستان هری پاتر رو می نویسه. وقتی همه تا راه افتادن دوباره قطار سرشون رو به پیاده روی کنار ریل و صحبت کردن و غذا خوردن توی رستوران قطار گرم…

مطالعه بیشتر

ابر ماه امسال

امشب مهتاب ابرماه نام گرفته، زیباتر از همیشه به سقف آسمان چسبیده. یک ماه گلی رنگ درشت. حتما ماه، رنگش را از شکوفه های درختان هلو، توی روستاهای کندوان گرفته که انقدر خوش آب و رنگ به نظر میرسد ، حتما بوی آنهمه یاس مستش کرده که اینطور رنگ به صورت…

مطالعه بیشتر

دعای برعکس

از وقتی شنیدم کابل های برق بیمارستان امام علی رو دزدیدن و بیماران کرونایی که برای زنده موندن به اکسیژن نیاز داشتند با مشکل مواجه شدند به دزدیده شدن توری فلزی دور باغ که کلی براش هزینه کردیم رضایت دادم، یا مردم خیلی بدبختن یا بلا نسبت شما خیلی چشم…

مطالعه بیشتر

گاهی لابلای دفترها و کاغذهای قدیمی نوشته هایی رو پیدا میکنم که خط خودمه توش از یه موضوعی نوشتم از مریض شدن از خوشبخت بودن از سفر با مترو.از ارایشگاه مردونه که بچه ها رو.بردم از روز اول دانشگاه که مو به موش زو نوشتم  و هر موضوعی که توی…

مطالعه بیشتر

رد واکر

باز صدای چرخ های واکر به گوشت می رسد و صدای پسر کوچکت که:               مادر الان رفته بودی دست شویی! و صدای گنگ پیرزن که در جواب نوه اش میگوید:                                                            میدونم. و می دانی که نمی داند. دیگربه جز گذشته، چیزی نمی داند. چند رد واکر روی فرش…

مطالعه بیشتر

قلب هایی که نمی تپند

چو ایران نباشد تن من مباد بر این بوم و بر زنده یک تن مباد امروز رکورد دفنی های بهشت زهرا شکسته شد.. کسب این رکورد غرور آفرین را به مسئولین دست اندرکار تبریک عرض می کنم که با درایت بی نظیر و شل کن، سفت کن سفرهای نوروزی توانستند…

مطالعه بیشتر

یادگاری ها

یک سلمانی در شهر ما هست که آدم‌ها فقط برای اینکه روی صندلی اش بنشینند و به سروصورتشان صفایی بدهند آنجا نمیروند بیشتر میروند تا فامیل های دور و نزدیکشان را ببینند. وقتی در این سلمانی نشسته اند حتی اگر جز خودشان مشتری دیگری توی مغازه نباشد مردم زیادی را…

مطالعه بیشتر

آدم‌های گرفتار

دنیا پر از مردم گرفتار است. مردمی که باید جایی بروند و مردمی که جایی ندارند بروند؛ مردم با هدف و مردم بی‌هدف، مردمی که سعی دارند زمان را متوقف کنند و مردمی که دوست دارند زمان زودتر بگذرد. و اینهمه آدم با خصوصیات متفاوت در کنار هم دنیا را…

مطالعه بیشتر

ما توی قصه های هم هستیم

ما توی قصه های هم هستیم سرمون به زندگی خودمون گرمه ولی خبرنداریم اثراتمون روی همدیگه آنقدر زیاده . دیروز با خوندن داستانی که پدرپدربزرگ بچه هام توی قسمتی از اون سالم و سرحال بود و توی مغازه ش از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو به مشتری هاش میفروخت….

مطالعه بیشتر

نیمه خالی

نیمه خالی شری خانم در خراب کردن هر حس و حال خوبی تخصص داشت، سن وسالی ازش گذشته بود ولی عادت داشت یک ژست امروزی و همه چیز دانی نوع دوستانه به خودش بگیرد و تا تو یا هرکس دیگری را مشغول انجام کار خوشایندی می دید که حالت را…

مطالعه بیشتر