هپروت

امروز اولین دونه برف زمستونی رو به چشم هام دیدم. یه دونه برف چاق که روی شیشه ماشین چکید و یه قطره درشت آب شد. احتمالا این یه دونه برف از قافله برف هایی که روی کوه روبرو نشسته بود، جامونده بود یا باد راهش رو به سمت ما کج…

مطالعه بیشتر

خیلی وقت بود که دلم میخواست سری به پارک ایران کوچک بزنم. عکس هایی که از قسمت های مختلفش دیده بودم دلم رو برده بود. دیدن تیزر تبلیغاتی جشنواره انار باعث شد پاشنه گیوه ها رو بالا بکشم و با چهار تا از دوستان خانه فرهنگ، سری به پارک بزنم….

مطالعه بیشتر

امروز ۲۳ دی ماه ۱۴۰۰ دقیقا ۷ ماهه که بابا رو ندیدم. درست هفت ماهه که دنیا رو از پشت قطرات اشکم میبینم. هفت ماهه که بابا نگاهم نکرده. مهربونی اون چشم های قهوه ای از زندگیم کم شده و تحمل همین یک موضوع برای من که ۴۶ سال به…

مطالعه بیشتر

بازگشت

بالاخره موفق شدم که وبسایت عزیزم رو پس بگیرم. دلتنگت بودم عزیزم، نگران تمام زحماتی بودم که آقای زارع و آقا علیرضا و آقا بابک برای ایجاد و برگشت کشیده بودند. دلواپس داستان ها و فیلم ها بودم نگران طراحی قشنگت که با اون همه لطف به دست اومده بود….

مطالعه بیشتر