بی هیچ ترتیبی

هیچ ترتیبی و آدابی مجوی هر چه می‌خواهد دل تنگت بگوی
این مثل رو مولانا چند صد سال قبل از قول حضرت موسی در چند هزار سال قبل بیان کرده و به گمان من نسخه ای دائمیه که در همه اعصار جواب میده
شنیده ام که برای خوب نوشتن باید زیاد مطالعه کرد ولی فکر میکنم تنها نوشتن به نوشتن کمک میکنه این که هر چیزی که به ذهنت میرسه رو حتی در چند سطر یادداشت کنی تا از یادت نروند و دم دستت باشند از اوضاع و احوال زمانه، نگاه و نگرش خاصی که نسبت به اتفاقات روز داری، همه میتونه بهت در نوشتن کمک کنه
مثلا دیشب در قرعه کشی جام جهانی فوتبال ۲۰۲۲ در قطر ایران در گروه آمریکا و انگلیس و برنده پلی آف اروپا که یکی از دو تیم اوکراین و اسکاتلنده قرار گرفت به عبارتی در گروه برجام و قراره معصومه ابتکار و محمود احمدی نژاد هم در خط دفاعی تیم قرار بگیرند ممکنه این خبر در هیچکدام از داستان های من مورد استفاده قرار نگیره ولی تا همین حد که ذهنم رو اشغال کرده اهمیت داره که به صورت مکتوب ثبت بشه و جا برای افکار و ایده های جدید باز بشه
امروز سیزده به دره از یک ساعت پیش صدای کوبیده شدن یک توپ به آسفالت توی کوچه میاد و ماشین ها گرگر کنان توی کوچه بالا و پایین میرن همون یک ساعت پیش قبل از صدای تاپ تاپ توپ چنان سرفه ای به جانم افتاد و چنان خلط چسبناک راه گلوم رو بست که احساس خفگی بهم دست داد تصویر کروموزوم های پیچ در پیچ و زنجیر وار کتاب زیست چهارم دبیرستان جلوی چشمم اومد وقتی هر قدر سرفه میکردم حلقه های به هم چسبیده توی ریه م قطع نمیشد و شدت سرفه ها حنجره و گلوم رو پاره پاره کرده بود، وسط اون حال بد که آب از چشم هام روون بود و زندگیم به تار خلطی بسته بود همسرجان مرتب توصیه می‌کرد از این شربت خلط آور بخور حالا نه یکبار و نه چند بار یک لیوان دمنوش آویشن کمی از التهاب گلوم کم کرده سینا رفته برام از داروخانه روتارین بخره و من به صدای تق تقی توی حیاط گوش میدم که نمیدونم از کجاست و احتمالا از چکش کاری داش حسین باشه
دیروز با صدای لااله الا الله ننه شهناز افقی از کوچه مون گذشت و رفت صدای قهقهه خنده هاش هنوز توی گوشیمه دهانی که می‌خندید و چشمانی که انقدر به در زل زده بود و انتظار برگشت عبدالله رو کشیده بود دیگه نه رنگ داشت و نه سو ننه شهناز یکی از دوستان عمه بود و حالا که رفته فهمیدم یکی از دوستان خودم رو از دست دادم دوستی با چهل سال اختلاف سنی و دوستی بامرام و سختی کشیده و مقاوم تنها تصویری که دیشب از رفتنش در ذهنم بود دیدارش با بچه جاویدالاثرش بود انتظاری که بالاخره به پایان رسید خداحافظ نرجس خانوم ننه شهناز خوب و دوست داشتنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *