خود تکانی

با اینکه خیلی خسته ام، یک روز پر از کارهای سخت رو گذرانده ام ولی خواب از چشمانم فراری ست. قرص خواب هم تاثیری بر سنگین شدن چشم هایم ندارد. بیشتر دلم سنگین است تا چشمانم. اگر دلم مثل قوطی سس کچاب یک سر لیمویی رنگ داشت، درش را می پیچاندم و قوطی قلبم را فشار میدادم روی زندگی بی مزه و بی رنگی که هست. بعد قوطی خالی را می‌انداختم توی سطل بازیافتی ها تا هر آشغال جمع کنی دولا نشود و از لای زباله ها برش ندارد و به پشیزی نفروشدش، دل سبک خواب سنگین می آورد، دل سنگین درد و آه شاید روزی آرزو کرده باشم که بیداری بیشتری را تجربه کنم و این نوشتن نیمه شب گاهی تاوان همان آرزوی خام روشن فکرانه باشد. آگاهی نمایی و شعارزدگی مصیبتی ست که خواب شبانه ام را زیر آوار خود مدفون کرده است. باید اینبار به جای خانه خودم را بتکانم حسابی و جانانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *