۱۴ شهریور ۹۲

حال همه ما خوب است.

به جز بابابزرگ

که با لوله هایی در دهان و بینی اش تمام تخت را خوابیده

تمام تخت سفید را

از سر تا ته آن

میگویند نزدیکش که بشوی صدایش که بزنی چشمهای ملتمسش را باز می کند

و دکتر می گوید در آن چشمها دیگر نگاهی نیست

در چشم هایی که محبت از آن می تراوید

در دستهایی که همیشه نیرومند بود دیگر جز تکان هایی غیر ارادی حرکتی نیست

در دستهایی که تا آسمان تابم می داد

 که دانه های توت را در دهانم میگذاشت دیگر جانی نمانده

در پاهایی که رویش می نشستم و آرام بلا و پایین می رفتم

آقا خبر خانوم خبر شتر سوارم من

اگه شما رو زیر بگیرم تقصیر ندارم من

حال همه ما خوب است

ملالی نیست جز آغاز سفر پدرمان

سفری دور و بی بازگشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *