بادمجون سرخ شده

من فکر میکنم آدمها مثل بادمجون سرخ شده هستند یا مثل یه کتلت که توی روغن افتاده و داره آروم آروم مغزپخت میشه اولش که خنکه عین خیالش نیست که داری میذاریش توی روغن داغ تازه ممکنه بامزه بازیشم گل کنه و یکی دوقطره آب رو از توی روغن بپاشه به سر و صورتت میره و دراز میکشه توی روغن و بوی خوشی کم کم ازش بیرون میاد تا اینجا شبیه آدمیه که تازه توی مشکلی افتاده یادش میفته که باید کاری انجام بده کمکی بگیره بجنبه ولی چون به عادت های زشتش چسبیده نمیتونه تکون بخوره مثل یه ورق بادمجون به کف قابلمه دوخته شده کم کم روغن به همه جاش میرسه و از دیگ جداش میکنه وقتی خوب برشته میشه یه کدبانوی میاد و برش میگردونه احیانا تکه هایی ازش به ماهیتابه می‌چسبه ولی سرخ شدن این یکی روش اندازه قبلی طول نمی‌کشه آبی توی موادش نمونده جونی به تنش نیست که بخواد طول بده و اگر دیر بجنبه جزغاله میشه ما آدمها هم تو مشکلات فراوون مدام این رو و اون رو میشیم دائم سرخ و بعضی وقتها کباب میشیم شانس بیاریم کسی حواسش بهمون باشه و گاهی برمون گردونه وگرنه جز دود چیزی ازمون درنمیاد 

برم سراغ ماهیتابه و بادمجون دودی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *