غول فریلنسرها

تنها خوبی فریلنسر بودن اینه که می تونی از صفر تا صد هر چیز بی ربطی رو یاد بگیری و ازش یک مقاله بنویسی .از روش کباب کردن میگو گرفته تا ترفندهای اینستا و زیبایی های کویر یا نظر فیلسوفان سیاسی نوین در مورد دموکراسی.

مثل یک دانشجو می مونی و مجبوری جزوه به دست از این کلاس به اون یکی کلاس بری و برای به دست آوردن نمره و نتیجه لازم کلی وقت بگذاری و ابزار مبادله ت وقتت باشه و تلاش

به نظر من دنیای فریلنسر بودن به بردگی در زمان فرعون خیلی شباهت داره مخصوصا برای ما تازه کارها که انداختنمون توی دریای بی منتهای پروژه ها که با انواع وسایل دریانوردی و اسکی روی آب وغواصی زیر آب و فناوری های روز قرق شده و ما بی تجربه ها و از دانش به دورها فقط تلاش می کنیم که روی آب بمونیم و غرق نشیم تا شاید کم کم قایقی وپارویی هم نصیب ما بشه خودمون بشیم غول فریلنسرها

اما چیزی که این وسط دلم می خواد داشته باشم اینه که بتونم از دل هر کدوم از این مطالب یک داستان کوتاه بیرون بکشم .

مثلا دختر کبریت فروش پشت پنجره ای ایستاده و به خانواده ای نگاه میکنه که دور میز نشستن و بابا داره براشون روی باربیکیو میگو کباب میزنه و با آب وتاب جرئیات مزه دار کردنش رو تعریف می کنه
یا توی یه داستان زندگی خودمون رو نشون بدم که فیلسوفان خانگی هستیم و لابلای صحبت هامون کلی جمله فیلسوفانه هست و خبر نداریم 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *