بهشت کوچک من

باد و بارونه برق رفته و توی سکوت خونه صدای قیژقیژ در آشپزخونه و ترق ترق ایرانیت سقف ایوون پیچیده توی بهترین جای خونه روی مبل توی ایوون نشستم و به آسمون نگاه میکنم خورشید از پشت ابرها سرک میکشه و باز پنهون میشه با تمام وجود بوی خاک بارون خورده رو توی ریه هام میکشم به گل همیشه بهار نگاه میکنم که با برگهای نارنجی ریزش توی خاک باغچه میدرخشه گل های میمونی روی ساقه بلندشون به این طرف و اون طرف خم میشن و با لبهای صورتی شون لبخند میزنن چرا اسمشون میمونیه نمیدونم همه این گل ها رو دیروز خریدیم دم غروب گلی که اسمش رو نمیدونم رو کنار لادن کاشتیم. گل بسته ی بنفشی داشت که امروز تو گرمای خورشید دم ظهر مثل پنجه آفتاب باز شده و زیبایی حیرت آورش رو به رخ مون میکشه. از همه دوست داشتنی تر بوته توت فرنگی با دو سه تا غنچه کوچیکه که توی زمین جا خوش کرده به فرزند کوچیکی که توی آغوشش گرفته نگاه میکنم فعلا سبز و ضعیفه ولی تا چند روز دیگه میوه ی سرخی میشه با دونه های سیاه که مثل کنجد روی نون بربری زیر دندون میترکه. درخت های باغچه مثل نوجوونی که تازه پشت لبش سبز کرده باشه برگ های کوچکشون رو توی وزش باد تکون میدن صدای نسیم مثل شارشار جوی قدیمی موقع آبیاری مداومه و قطع نمیشه، اینجا بهار با تمام قوت در جریانه اینجا بهشت کوچک منه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *