بهار = به + آر

بهار باید به بیاورد و حال خوب وخوش .قدیمی ها فکر کرده بودند با عید دیدنی و دید وبازدید این به، به زندگی می آید ولی هیچکدام به مخیله شان هم خطور نکرده بود که روزی یک مرض عجیب و غریب به اسم کرونا از راه میرسد و بساط هزاران سال رسم را جوری برمیچیند که دهان همه بسته میشود و توی دلشان خداخدا میکنند که شانس بیاورند وعید را ببینند حالا دید وبازدیدش پیشکش.
فیلم های قدیمی مثل خواب می مانند. همه آدمها کنار هم دور سفره نشسته اند و حرف میزنند و ترید آبگوشت میخورند .همه جوانند و بچه و توی هر ردیف چند نفری هم از دنیا رفته اند چند زن وچند مرد . با بی خیالی سبزی خوردن را توی لپشان که دارد می جنبد ، فرو میکنند . حالا حتما فک هایشان زیر خاک پوسیده همینطور چشمهایشان که به غذا نگاه میکرد یا گوش هایشان که قاطی آنهمه سروصدا به بازی ایران و استرالیا دوخته شده بود آخر داشت خداداد عزیزی حرف میزد. از بخت خوب و یاری خدا ممنون بود حرف هایش به مصاحبه چند روز پیش شباهتی نداشت که میگفت سال نود ونه گه ترین سال بود اصلا کرونا ادب وخویشتن داری را هم با خودش برده مثل اسید توی هوا معلق شده و صورت خانواده ها را خط خطی می کند. ارزش ها را بی رنگ کرده و بهانه ای به دست مردم داده که تا میتوانند توی تنهایی هایشان نقشه بکشند برنامه بریزند و مثل سارقان نیمه شب، از خلوت و تنها بودن آدمها استفاده کنند یواشکی اثر انگشت پیرهای مفلوج را روی صفحه ها بچسبانند و بی سروصدا نقشه هایشان را عملی کنند .
میگویند گاهی جدایی هایی در زندگی پیش میآید که اگر بتوانی ازپس این جدایی ها بربیای جدایی های دیگه رو هم میتوانی تحمل کنی این را یک دور از وطن استوری کرده بود چند تا استوری آن طرف تر پسرش نوشته بود از وقتی به کلاب هاوس رفتم فهمیدم همه ایران مهاجرت کردند وتعداد تریدرهای صاحب استراتژی از تعداد مادل های اینستاگرام هم بیشتر است و اینجا فهمیدم همه در حال پس امدن ازپس جدایی ها هستند هر کسی به سبک خودش من اینجا پشت کیبورد توی خانه تنها نشسته ام چون پسر کوچکم تشخیص داد که دید وبازدید بزرگترها خطرناک است حتی اگر توی حیاط باشد و همسر هم آرام وقتی خودم را به خواب زده بودم لباس های مهمانی اش را برداشت و رفت تا من در تحمل جدایی ام از فامیل ثابت قدم بمانم
چیزی که امروز در چهارمین روز بهار فهمیدم این بود که توی باغچه کلی قلوه سنگ وجود داشت وقتی با کج بیل توی باغچه را میکندم و با بیل دسته شکسته کودهای گوسفندی را از یک کرت آنورتر روی خاک نرم میریختم به تاول کف دست چپم نگاه کردم ویاد ناخن نکاشته ام افتادم شانس آوردم که باغچه به این بزرگی و درهم برهمی داریم و میتوانم از این به بعد هر روز تویش کند وکاو کنم و به جای پیاده روی توی مانتو روسری با خیال راحت باد توی موهای خیس از عرقم برود وبیاید آخر سر هم یک حس خوب برایم باقی بماند که یک کار مفید کرده ام بهتر است توی خانه بنشینم و به جزییات مرض خیالی همسر وجریان قطره قطره آمدن ادرارش گوش کنم و بچه ها هم هر دو دقیقه یکبار بیایند وبپرسند مامان چی بخوریم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *