بهار قرن جدید

دستم رو خم و راست می‌کند با انگشت پوستم را فشار می‌دهد و با خنده به دختر سفیدپوش کناری می‌گوید امان از دست ما چاق ها رگ مون پیدا نمیشه خیلی فاصله اش کم است میترسم حرفی بزنم و سرفه ام بگیرد برای خودش خوب نیست پس همان زیر ماسک لبخند میزنم که نمی‌بیند و نیشش جمع می‌شود سوزن را به قول خودش در زاویه صد و بیست درجه و خیلی عمقی زیر بازویم فرو می‌کند و قطرات سرم با سرعت زیاد شروع به چکیدن می‌کنند. باور نمیکنم که کرونا سراغم آمده باشد.بارها تجربه سینه درد و سرفه توی زمستان را داشتم ولی این یکی طوری ست که شاید حسرت دیدن قرن جدید را به دلم بگذارد. توی لباس آبی پلاستیکی روی ریل اسکن ریه خوابیده ام دستهایم دراز به دراز بالای سرم کشیده شده یاد شکنجه عهد عتیق می افتم یا آدم ربایی توی فیلم ها که دست طرف ساعتها در یک حالت بسته شده لرزش دانه دانه عضلات دستم را میتوانم حس کنم قرار است با صدای توی میکروفون نفسم را حبس کنم نفس ریه ام را پر کرده سرفه ام گرفته به نقاشی آدمک با لپ های بادکرده نگاه میکنم بیشتر از این نمیتوانم جلوی نفسم را بگیرم کارم که تمام می‌شود دکتر نگاهی به عکس می‌کند و دو سه جور دارو توی دفترچه می‌نویسد باید دوهفته ای را در قرنطینه باشم مثل تمام یازده ماه پیش توی خیابان به مغازه ها دقیق تر نگاه میکنم شاید فرصت دوباره دیدنشان دست ندهد خدا رو شکر سال جدید میلادی آمد و حسرت سال گاو به دلم نماند یعنی بهار قرن پانزدهم چه شکلی ست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *