عمه خانم

“برای دید و بازدیدهایی که در آن زمان دلتنگی می‌آورد دلتنگم”، “در کش و قوس آن بودم که”، “با صدای تنبل کشدارش…”، “برای به کرسی نشاندن روایت خودشان جد و جهد می‌کردند”، “در پناه وقار و آرامش او”، “تمارض‌های مداوم”، “چشم‌های گشاد ناباورش”، “از این نوک می‌‎چید و از آن مچ می‌گرفت”، ” گربه‌وار به همه فوف می‌کرد”، ” به کف با کفایت…”تمرین دومعمه خانم از جوانی عادت داشت که همه ی امور خاندان پرفتوحش، به کف با کفایت او، سپرده شود. تنها در پناه آرامش و وقار او بود که فامیل، اجازه برگزاری هر مهمانی را داشت. آنهم فقط در سرسرای بزرگ خانه ی خودش. آن بالا، روی مخدعه، لابلای کوسن های مخملی اش می نشست؛ چوب سیگار بلندش را بین انگشتان چروکیده اش، می چرخاند و با صدای تنبل کشدارش، به جوان ترها امر و نهی می‌کرد. خدا آن روز را نمی آورد که چیزی مطابق میلش نبود؛ آنوقت گربه‌وار به همه از کوچک و بزرگ فوف می‌کرد و دود آبی سیگارش را به صورتشان می پاشید. به آن هایی که جرات پیدا می‌کردند و برای به کرسی نشاندن روایت خودشان، جد و جهد می‌کردند. چشم‌های سرمه کشیده ی گشاد و ناباورش را نشان می داد و برای تمارض‌های مداوم شان با نخوتی شاهانه پشت چشم نازک می‌کرد تا مثل پشه ای زیر نگاه مقتدرش له شوند . آنجا ملک فرمانروایی او بود. هر تفاوتی به نظرش ناپسند می آمد. بادبزن توری مشکی اش که سوغات فرنگ بود را آرام تکان میداد و خیلی راحت، از این نوک می‌‎چید و از آن مچ، می‌گرفت. پی متلک هایش به تن همه مان خورده بود. باور کنید؛ اینکه هر بار توی هر مجلسی، لابلای یک من آرایش و کلی لباس زرق و برق دار، فقط گوله روی گلویم را می‌دید، خیلی برایم شگفت آور بود . تفاوتی ناخواسته که باب میل عمه خانم نبود و باید رفعش می‌کردم. این تنها راهی بود تا از نگاه های شماتت بار او در امان بمانم. البته اینکه موقع عمل به همراه تیروئید، چهار تا غده ی قد عدس گردنم هم برداشته شد، تقصیر عمه خانم نبود؛ از خوش اقبالی خودم بود، که دیگر بعد از آن هورمون جذب کلسیم نداشتم و باید روزی یک مشت قرص، توی خندق بلا می ریختم. آغاز ماجرایی کشدار، که از آن به بعد، همه ی عمر تاوانش را پس می‌دادم . اما همه این دردسرهای عظیم در مقابل یک نگاه رضایت بخش عمه خانم، هیچ بود و برای من یک پیروزی بزرگ محسوب می‌شد. در کش و قوس آن بودم که توی اولین مهمانی، چاله گردنم را نشانش بدهم.که از بخت بلندم، سر وکله ی مرضی، همه گیر پیدا شد که زورش از عمه خانم بیشتر بود. با وجود ویروس، دیگر هیچ جشن و مهمانی در کار نبود که زیر نگاه عمه خانم میان هم بلولیم و به فراخور حالمان تیکه های آب‌دار تحویل بگیریم. ماه هاست که برای دید و بازدیدهایی که در آن زمان دلتنگی می‌آورد، دلتنگم. و برای عمه خانم غصه ام می‌گیرد ، که از کرونا به این طرف، توی خانه ی بزرگش،دیگر کسی را برای چزاندن ندارد.

معصومه ابوالحسنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *