سفره های رنگین

اینجا همه سفره ها رنگین است. اینجا کنار هر بشقاب پلو زعفرانی، گلدانی از شکوفه های ریز بنفش جا خوش کرده، رومیزی ها از سپیدی تور برق می زنند ، توی همه لیوان های آب پرتقال تکه های کوچک یخ قلبی شکل شناور است. تمام ظرف ها هم مارک دار است. اینجا همه چیز از زیبایی، سلیقه و رفاه خبر می‌دهد. لقمه های انگشتی چیده شده در سینی های بلوری که جز آشپزش به دهان کسی برده نمیشود ، همسایه کاسه هم نمیشود. فقط عطرش و رنگش تا هفت نه هفتاد هزارتا تا گوشی آنطرف تر می‌رود و آب به دهان همه می‌اندازد و حسرت که خوش به حالشان چطور بعضی ها آنقدر دارند که می توانند با غذایشان بازی کنند،
غذاهایی که قشنگ است و اصلا شباهتی به آش های عمه خانم ندارد. همان آش های کال با سبزی های درشت که هنوز سر ماه نشده قند توی دل همه آب میکرد که امروز و فرداست بوی سیر داغ و پیاز داغ توی کوچه بپیچد. در و همسایه جمع شوند توی حیاط عمه، زیر سایه برگهای پهن انگور بشینند و توی طبق های چوبی به سبزی تازه کارد بکشند. دختران جوان رشته های بریده شده را صلوات گویان توی دیگ جوشان بریزند و حاجت بگیرند. بوی نعناع سرخ شده با دود کنده های گرگرفته قاطی شود و آب دهان بچه های بشقاب به دست را راه بیندازد، طولی نکشد که عمه با دستان مهربانش آش را ملاقه ملاقه توی کاسه ها بریزد و خانه به خانه پخش کند و عاقبت به خیری بچه هایش را آرزو کند. هر ماه و هر سال. تا وقتی زنده باشد.
چه خوب که آن موقع دوربینی نبود که عمه با دیگ آش سلفی بگیرد، که مجبور شود دستی به چارقد سفید و صورت پر چروکش بکشد، لباس هایش را نو به نو کند که سر آخر سر یادش برود اول هر ماه نذری داشته. یک دیگ آش رشته برای همه جز خودش

معصومه ابوالحسنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *