برای دل معلم ها

آقاجان دوست داشت که ما دخترها همه معلم بشویم. می گفت معلمی برای زن بهترین شغل است. بی درد سر است. چند ساعتی در روز مدرسه می‌روید. سه ماه تابستان را هم می نشینید توی خانه و سر برج به سر برج حقوق می‌گیرید. اما برای مرد نه! حقوق معلمی کفاف چرخاندن زندگی را نمی‌دهد. مرد باید کاسب باشد. یکی نبود بیاید به آقاجان ما بگوید: مرد خدا تا حالا شده بروی سر یک کلاس با سی تا بچه توی یک اتاق بنشینی و درس بدهی؟ اصلا درس نه، نفس بکشی؟ برای اینکه صدایت به ته کلاس برسد، آنقدر بلند حرف بزنی که آخرش بشود جیغ، سر آخر سر هم بابایی بیاید بگوید به بچه من گفته ای بالای چشمت ابروست؟ آنوقت بازهم می گفتی معلمی بی دردسر است؟ اما آقاجان خوش به حال همان وقت ها. کرونا که آمد مثل یک معلم سختگیر، به هیچ چیز و هیچ کس رحم نکرد. به همه یاد داد می‌شود زنده باشی و مال و دارایی به کارت نیاید. چاره ای هم جز زندانی کردن خودت توی محدود ترین حالت، نداشته باشی . مثل مه غلیظی دور و بر دنیا و آدم‌هایش را گرفت و همه را گیج و سردر گم کرد . از کوچک و بزرگ گرفته تا مسئولین و مردم عادی. هیچکس تکلیف کارش را نفهمید به جز ما معلم ها. اولین قشری که به صف جبهه سلامت پیوست و در شغل و حرفه اش هرچه در توان داشت به کار برد تا دوران جنگ با کرونا برای دانش آموزان آسیبی به همراه نداشته باشد. ما نه در این ایام و بعد از آن نه در ماه میهمانی خدا، تعطیل نبودیم و ساعت های زیادی برای آموزش و یادگیری محتوای دروس تلاش کردیم که زنجیره آموزش در ایام تعطیلی کرونا قطع نشود. آقا جان کجایی ببینی که این روزها کارمان شده برگه تصحیح کردن. خود برگه که نه، تصویری از آن که اگر شانس یارمان باشد واضح است و می‌شود خط ریز توی آن را با زوم بالا خواند. آنهم اگر والدین هشیاری بالای سر بچه باشد و اگر اینترنت قطع نشود. در دل حسرت این را می‌خوریم که چرا چند گوشی اضافه نداریم که به دست بچه های تنگدستی که از تحصیل مجازی جا مانده اند برسانیم. همان ها که قدرت خرید این تجهیزات پرهزینه را ندارند، همان ها که پدرشان کارگر است و هر روز که از خانه بیرون می‌رود، برای تهیه لقمه نانی توی این بازار کساد بالا و پایین می‌دود. آقا جان این روزها که تلخ ترین دوران خدمتمان را برای اتصال به شبکه شاد می‌گذرانیم، این ندیدن بچه هاست که اذیتمان میکند، این دوری از کلاس و مدرسه. یاد اردیبهشت هایی با بغل بغل برگه امتحانی به خیر، یاد شنیدن صدای زنگ تفریح، تماشای دویدن بچه ها توی حیاط مدرسه و بازی کردن هایشانو ما همچنان عاشقانه درس می‌دهیم . معلمی کار آسانی نیست آقاجان! نه که آسان نیست، کار هر کسی نیست. باید اول عاشق باشی بعد معلم بشوی. مرد و زن هم ندارد.

معصومه ابوالحسنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *