نامه ای به گوش

گوش های عزیز سلام. انشاءالله که حالتان خوب است و برای شنیدن وقت دارید،. آخر چیزی که این روزها کم پیدا می‌شود گوش شنواست. خداکند شما از آن دسته گوش ها نباشید که یکی تان در است و آن دیگری دروازه. جای دوری نمی رود اگر حرف ما را به آن مغز پیچیده و کار نکرده برسانید که آقای مخ :ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بینه دل کنه یادآقا ما بیچاره شدیم از بس توی اینستا عکس دریا و جنگل و آدم‌های شلوارک پوش دیدیم و این دل بی صاحب فی الفور  همه شان را یکجا از ما خواست. هر چه به دلمان نهیب زدیم که بابا کرونا بیداد می‌کند. نمی شود رفت بیرون . همین دیروز خانم همسایه را کشت.باید توی قرنطینه بمانیم. حرف که سرش نمی‌شود. مریضی به کنار توی کله نداشته اش نمی‌رود که با این قیمت ها که روز به روز بالا می‌رود، تا چند روز دیگر نمی‌شود نان خرید چه برسد که سفر کرد و جوج زد. ولی دل است دیگر هر چه چشم سفیدمان ببیند او هم می‌خواهد. راستش شما که گوش خودمانی این تعطیلات آخری این دل وامانده چنان آتش به جانمان زد که به سرمان افتاد همان راه حل جناب باباطاهر عریان را به کار ببندیم که می‌فرمود :بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد ولی خودتان که می‌دانید این راه های قدیمی اصلا آسان نیست اولا خنجر آنهم فولادی اش را از کجا پیدا کنیم؟ دوما کسی هست ضمانت کند که اگر ما این چشم و چال را دربیاوریم بعدش دلمان چیزی نخواهد؟ یعنی کسانی که دیده ندارند دلشان هوس چیزی نمی‌کند ؟ یا دل چیز ندیده را  نمی‌خواهد؟ به عقل ناقص خودمان اگر خنجر را بر دل بزنی هم اثرش فوری و فوتی تر است،و هم نتیجه بخش تر .هیچ فایده ای هم عایدمان نمی‌شود اگر چشم را از حدقه در بیاوریم ولی دلمان بتپد. جناب گوش سرتان را درد نیاوریم  پیش خودمان گفتیم قبل از هر کاری و تصمیمی بهتر است مشکلمان را به عرض گوش شنوایی برسانیم شاید راهی پیش پایمان بگذارد و نیاز به این درجات اعمال خشونت هم نباشد و ماجرا ختم به خیر شود. امید است که با این نامه صدایمان به جایی برسد و حرفمان توی گوشی که شما باشید فرو برود. ارادتمند دست از پا درازتر شما

معصومه ابوالحسنی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *