جیغ

جیغ بلندی کشیدم و با پیشانی خیس از عرق، توی رختخواب نشستم . پشت گردنم را که گز گز می کرد با دو دست لرزانم گرفتم و با وحشت به ته مانده ی کابوسی که هنوز جلوی چشمانم بود، خیره شدم .به یک بزمجه ی  پوست کنده ی منجمد که روی کابینت گذاشته بودم تا یخش برای شام باز شود . مارمولکی بزرگ با گوشتی صورتی و لبخندی پهن که تا خواستم ازکنارش رد شوم ، چنان سریع انگشتان استخوانی اش را در سینه ام فرو برد که قلبم را از جا کند. از تصور دوباره اش عرق سردی به ستون فقراتم نشست. پیش از خواب هم با دیدن مارمولک بزرگ توی فیلم با  آن حرکات کند ،تمام بدنم لرزیده بود. انگار که یک جریان قوی از بدنم گذشته باشد و حالا به وحشت آن خواب لعنتی، درد آرام یک دندان خراب هم اضافه شده بود که نمی گذاشت بخوابم . توی دلم علی را که به خاطر شغلش دائم از خانه دور بود به باد ناسزا گرفتم.نزدیکی های ظهر با شنیدن صدای تلفن از خواب پریدم.

“سلام خاله خواب بودی؟ بیدارت کردم؟”
با تک سرفه ای گلویم را صاف کردم وجواب دادم :

“سلام مریم جان. اشکالی نداره . دیگه باید بیدار می شدم.”
“خاله مامان بهم گفت که تنهایی. می خوام بعد از کلاس بیام پیشت. هستی؟ “

“آره خاله فقط یه سر میرم دندون پزشکی. وقتی داری می آیی، سر راه، دم درمانگاه پیاده شو تا با هم به خونه برگردیم . “

” باشه خاله جون! پس حدود ساعت چهار و پنج می‌بینمت . بای”

از رختخواب بیرون آمدم. با باقیمانده آب لیوان کنار تخت قرص مسکنی را فرو دادم. دستی به سر و روی خانه کشیدم و نزدیک به ساعت چهار، با عجله خودم را به سر خیابان رساندم. مثل همیشه با دیدن پل زیر گذر  تاریک، چهار ستون بدنم لرزید. هیچکس آن دور وبر نبود. دسته کیف را محکم فشار دادم. نفس عمیقی کشیدم و از پله ها پایین رفتم و سرک کشیدم. بوی خاک کپک زده توی دماغم پیچید .نور ضعیفی از ته پل سوسو می‌زد .زود وارد شدم . سرم را خم کردم تا به سقف کوتاه پل مالیده نشود و در عین حال قدم هایم را هم تند برداشتم. ناگهان از پشت سر سنگینی سایه ای را احساس کردم. حس بدی که وادار به دویدنم کرد .به آن طرف پل که رسیدم به عقب نگاه نکردم. خیلی سریع و با نفس هایی بلند و سنگین خودم را به درمانگاه رساندم. تمام بدنم عصبی و نگران بود.
با دیدن صندلی دندان پزشک ، ذوق ذوق دندانم بیشتر شد.  سوزن که توی لثه ام فرو رفت، صورتم را از درد توی هم کشیدم و بی اختیار دست دکتر را گرفتم. به یاد دست های مردانه ی علی افتادم . چقدر کم داشتم شان. با خجالت نگاهم را از صورت دکتر دزدیدم  و دست های گره کرده ام را روی پایم گذاشتم. با دهان باز و صورت یک وری، به سایه نرده های پشت پنجره چشم دوختم که لحظه به لحظه بلندتر می شدند .کار دکتر که تمام شد ، با آخرین سرعتی که از زبان و لب های بی حسم برمی آمد، آب را در دهانم قرقره کردم و با رگه های نازک خون ،در دستشویی کوچک کنار دستم، خالی کردم و از اتاق خارج شدم.
مریم با صورتی خندان ، پیچیده در چادر سیاه منتظرم بود.بی هیچ معطلی دستش را گرفتم و به سرعت از پله های درمانگاه بالا رفتیم .تک تک، چراغ مغازه ها روشن و سایه درخت‌ها بلند وسیاه شده بودند.مریم پرسید:” خاله چقدر عجله داری ؟ وایستا یه کم خرید کنیم “
با زبان ورم کرده و از پشت دستمالی که بر دهانم گرفته بودم صدایی بیرون دادم که مفهومش نمی توانیم بود. باید تا هنوز هوا روشن بود به خانه بر می گشتیم. مریم را که بی وقفه حرف می‌زد، پشت سر خودم کشیدم تا به پل زیرگذر رسیدیم. با دلهره ایستادم .آن طرف پل را نگاه کردم.عبور ماشین ها با چراغ های روشن ، دیدم را کم کرده بود. ولی هر چه دقت کردم، کسی را زیر پل ندیدم. خیالم راحت شد. از پله ها پایین رفتم.نور کمی از  یک لامپ کوچک ، سایه بلند مردی را بر دیواره های کوتاه زیر پل انداخت. بی اختیار، ایستادم. مریم به پشتم خورد. دماغش را مالید و غرغر کنان گفت:”خاله برو . آدمه دیگه . لولو خرخره که نیست !”

مریم راست می گفت .مرد تنهای زیر پل، میان سال به نظر می رسید.این را از قدم های کندی که برمی داشت؛ میشد فهمید.به علاوه ما دو نفر بودیم و یک مرد تنها که نمی توانست آزاری به ما برساند .با این فکر، احساس ناامنی را از خودم دور کردم و با سری پایین و قدم هایی بلند به زیر پل رفتم.آب کمی در جوی بدبوی زیر پل جریان داشت و موش سیاهی از کناره ها به بیرون می دوید .راه باریک بود و کفش هایم روی زمین گل آلود سر می خورد. به نزدیکی های مرد که رسیدیم؛ با دست مریم را به پشت خودم کشیدم تا راهش را سد نکنیم. توی تاریک و روشن هوا نگاهم به سر بی مو و چشمان براق مرد افتاد .

معصومه ابوالحسنی
 

یک دیدگاه در “جیغ

  1. فیروزه پاسخ

    احساساتی که در متن امده بود بسیار عمیق به خواننده منتقل می شود و می تواند خود را بصورتی واقعی در ان لحظه ها تصور نماید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *